وبلاگ

25

باورهای بازدارنده و محدود کننده

باورهای بازدارنده

یکی از عوامل مهمی که باعث شده است ما در همین جایگاهی که هستیم بمانیم و هیچ تغییری نکنیم باورهای بازدارنده ما هستند. باورهای بازدارنده مثل یک مانع در زندگی ما عمل می کنند و هر تلاشی که می کنیم باز انگار یک ندایی از درون به ما می گوید که تو نمیتوانی کاری انجام دهی پس بهتر است که دست به کاری نزنی.

همیشه در گذشته فکر می کردم که این ندا واقعا درست می گوید و من نمی توانم کار جدیدی انجام دهم.بعد از سالها مطالعه در مورد ذهن و باورها متوجه شدم که باورها همان موانع درونی ذهن ما هستند که توسط جامعه یا پدر و مادر و فامیل و مدرسه در ذهن من کاشته شده است.

امروز وقتی دقیق تر نگاه می کنم یاد دوران مدرسه خود می افتم که معلم من کلی باورهای بازدارنده داشت که آنها را در غالب داستانهای زندگی خودش برای ما بیان می کرد و از ناکامی های خود و موانعی بیرونی و درونی خود؛ شکست های خود برایمان صحبت می کرد و به مرور زمان ما هم به باورهایش گوش دادیم و فکر کردیم و این فکر به مرور برای ما هم تبدیل به یک باور شد.

باوری که اگر او نتوانسته پس من هم نمی توانم. خودتان را بررسی کنید و ببینید شما از چه کسانی الگو گرفته اید و باورهایتان چطور باعث شده است که از منطقه امنی که ساخته اید جلوتر نمی روید . یکی از باورهای بازدارنده من این بود که زمانی که در سن 18 سالگی با داشتن 8 پرسنل و درآمد حدود 15 کارمند ، ورشکسته شدم پدرم به من گفت که خدا یک بار به آدم شانس می دهد و تو هم این یک بار را سوزاندی.

من با این فکر مدتها زندگی کردم و باورم شد که دیگر قادر به برگشت به کارآفرینی نیستم و محکوم به شکستم. این باور مرا حدود 15 سال از زندگی عقب انداخت و ترس به قدری در من زیاد شده بود که هیچ وقت به بازار کار برنگشتم و ترجیح دادم که یک کارگر ساده شرکت تبدیل شوم و برای دیگران کار کنم.

تا زمانیکه مطالعاتی در حوزه ذهن و باورهای بازدارنده کردم و به این آگاهی رسیدم که ذهن فوق العاده قدرتمند است و اگر در آن سن توانسته بودم خودم را باور کنم و به اندازه درآمد15 نفر پول در بیاورم باز هم میتوانم به رشد خود ادامه دهم.

اکثر افراد را که امروز بررسی میکنم متوجه کلی باورهای بازدارنده آنها می شوم که خودشان هستند که مانع پیشرفت و رشد خود شده اند اگر بهتر بگویم ذهن و باورهایشان است که آنها را محدود کرده است.

باورهای بازدارنده

به صورت عامیانه می خواهم چند مثال از باورهای بازدارنده را بازگو کنم که شما هم خود را بسنجید که درگیر این باورها هستید؟

باور اینکه شرایط بیرونی باید تغییر کند تا من تغییر کنم!

این یکی از باورهای بازدارنده ایست که اکثر آدمها درگیرش هستند. به عنوان مثال اگر همسر من تغییر کند من تغییر خواهم کرد و زندگیم بهبود پیدا می کند . ما با این باور غلط تمام رشد خودمان را منوط به شرایط بیرونی کرده ایم. مطمئنا ما نمی توانیم شرایط بیرونی را تغییر دهیم، تنها چیزی که می توانیم تغییر دهیم خودمان است.

اگر محله ما تغییر کند من انگیزه بیشتری برای رشد پیدا خواهم کرد ، تحقیقات نشان داده است که بهترین شرایط موجود هم اگر برایمان درست شود بعد از حداکثر 110 روز تکراری خواهد شد.

اگر ماشین خود را عوض کنم احساس بهتری خواهم داشت و باز هم به تحقیقات علمی برگردیم، بعد از 110 رو باز هم به احساس قبلی خود باز می گردیم. همه تغییرات از درون شروع می شوند نه بیرون . ما اگر تغییر کنیم شرایط بیرونی ما هم تغییر خواهد کرد، پس به جای پرداختن به بیرون و زور زدن های الکی ذهن و باورهای خود را عوض کنیم.

در مقاله بعدی بیشتر در مورد انواع باورها و چگونگی کارکرد آنها توضیح خواهیم داد.

 

به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در print
اشتراک گذاری در email